السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
434
تفسير الميزان ( فارسي )
« * ( إِنْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتالُ أَلَّا تُقاتِلُوا ) * . . . » ناشى از وحى خداى سبحان بوده و معلوم مىشود خداى تعالى به او خبر داده كه اينها فردا كه صاحب فرمانده شدند از او اطاعت نخواهند كرد ، و قرار خواهند نمود و گرنه معنا ندارد ابتدا چنين سؤالى را پيش بكشد . * ( « وَقالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ : إِنَّ اللَّه قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طالُوتَ مَلِكاً قالُوا : أَنَّى يَكُونُ لَه الْمُلْكُ عَلَيْنا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْه وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمالِ ؟ » ) * اين آيه شريفه پاسخ پيامبر ايشان است و اگر وى تعيين فرماندهى را به خداى تعالى نسبت داده ، خواسته است بنى اسرائيل را متوجه اشتباهشان كند ، كه تعيين فرماندهى را به پيامبرشان نسبت دادند ، و گفتند : تو يك پادشاه فرمانده براى ما معين كن ، و نگفتند : از خدا در خواست كن فرماندهى براى ما معين كند ، و قتال را بر ما واجب سازد . و به هر حال اينكه آن جناب نام آن فرمانده را برد و فهماند كه او طالوت است باعث شد كه از دو جهت اعتراض كنند ، كه اين دو جهت به نظر آنان با سلطنت طالوت منافات داشته ، و خداى تعالى يكى از آن دو جهت را از ايشان حكايت كرده كه گفتند : « * ( أَنَّى يَكُونُ لَه الْمُلْكُ عَلَيْنا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْه ) * . . . ؟ » و معلوم است كه اين اعتراض كه به پيامبرشان كردند و در آن هيچ دليلى بر اينكه طالوت ، شايستگى سلطنت ندارد و خود آنان سزاوارترند ، نياوردند ، گفتارى بوده كه احتياج به استدلال نداشته يعنى دليلش امر روشنى بوده و آن امر روشن جز اين نمىتواند باشد كه بيت نبوت و بيت سلطنت دو بيت و دو دودمان بوده در بنى اسرائيل كه اهل آن دودمان همواره به آن فخر مىكردهاند و طالوت از هيچ يك از اين دو بيت دو خاندان نبود و به عبارتى ديگر طالوت نه از خاندان سلطنت بود ، و نه از خاندان نبوت ، و به همين جهت گفتند : او كجا و سلطنت كجا ؟ خود ما سزاوارتر به سلطنت هستيم تا او ، چون هم از دودمان نبوتيم و هم از دودمان سلطنت ، و خدايى كه ما را شايسته چنين افتخارى دانسته ، چگونه راضى مىشود آن را به ديگرى انتقال دهد . ( و اين گفتار يك ريشه اعتقادى داشته و گرنه ظاهرا اعتراضى بسيار بى جا است ) ، و ريشه اين گفتار اين است كه يهود معتقد بودند كه در كار خدا « بداء » ، « نسخ » و « تغييرى » نيست ، و اين سه از خدا محال است كه قرآن از ايشان حكايت كرده ، كه گفتند : « يَدُ اللَّه مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ - دست خدا بسته است ، دستشان بسته باد » و پيامبرشان در پاسخ فرموده : « * ( إِنَّ اللَّه اصْطَفاه عَلَيْكُمْ ) * - خدا او را بر شما ترجيح داده » پس اين يكى از دو جهت اعتراض بنى اسرائيل بود . جهت ديگرى كه آن نيز به نظر ايشان منافات با سلطنت طالوت داشته همان است كه در جمله : * ( « وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمالِ » ) * آمده ، چون طالوت مردى فقير بوده و به نظر بنى اسرائيل